اومدن

دوستای جدیدم اومدن

فکر میکردم دنیاشون خیلی متفاوتتر از بهشت سنجاقی باشه ولی نه تا این حد

بهم زنگ زدن که بچه ها رو آوردیم

خودمو رسوندم اونجا ... با هر چی که تو راه فکر کرده بودم فرق داشت

رفتم توچندتاشون دراز کشیده بودن چندتاشونم تو اتاق بازی بودن

گفتم سلااااااام ... همشون بلند شدن و گفتن سلاااام تعجب

یه لحظه کپ کردم ... آخه اصلا انتظار نداشتم ... عادت کرده بودم به خنده های نازه بچه های معلول ... تا حالا جواب سلام و نشنیده بودم . همشون اومدن یکی یکی دست دادن و رفتن پی کار خودشون ... همینجوری جلوی در هاج و واج مونده بودم ... داشتن فیلم نگا میکردن ... بعدها متوجه شدم که هر کدوم واسه خودشون یه سری فیلم و کارتون و سی دی تو جعبه ی سی دی هاشون دارن ....

از یکیشون پرسیدم اسمت چیه؟؟؟ گفت من میلادم اون محمد - رضا - علی - علیرضا - حسن و ... اونم علی کوچولو داداش محمده ...

تعجب کردم از این که اینجوری راحت و با صراحت جوابم و داد...

یه چند تا جریان جالب هم اتفاق افتاد حتما سروقت دلم میخواد برا خودم یادگاری بنویسم ...

/ 3 نظر / 11 بازدید
آرام

سلام آقا شینا ظاهرا دوستای جدید خیلی متفاوت هستن! خب این هم یه نوع تنوع هست دیگه[چشمک] منتظر خوندن اون جریانهای جالب هستم[زبان] موفق باشی و التماس دعا

سیروس

[گل]

آرزو

از اخلاقیات دوستان جدید بگید .